X
تبلیغات

. زنگــ انشا

 

وقتي همه خواب باشند...

 

                    

خواهم رفت...... تا نرفتني ها....

خواهم ديد......نديدني ها....

خواهم شنيد.......نشنيدني ها

آنگاه كه تنهايم!آزادم!رهايم!

آنگاه كه همه خوابند...!

جاده اي بپيمايم به انتهاي بي كران....

بروم، بگذرم از هفت آسمان....

آنجا او را خواهم يافت!

زير آبهاي اقيانوس،در دل سپيد ابر،ويا شايد در تلألؤ نگاه ماه!

مي روم!از دل قنوت،در قعر سجود،تا لطافت دستان پر مهرش...

مي روم،تا اسرار سكوتش،تا ذرات وجودش...

حال كه همه خوابند،مي بينم آن هميشه بيدار را،از راه تابناك او تا خودش مي روم تا بگويم:

به راستي كه اي خداي خوبم،راه رسيدن به تو از خود تو مي گذرد...

(نوشته اي از فرزانه اميريان،آموزشگاه تربيت)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سايه هاي تنهايي

در كنار ساحل دلم قدم مي زنم با خودم مي انديشم چرا تنها؟چرا هيچ دريايي به سوي من روانه نمي شود؟چرا كسي يادي از من   نمي كند تا كساني كه در ساحل دلم زندگي مي كنند را شاد نمايد و اميدوار به ماندن شوند...ناگاه سايه هاي نخلي تنها بر سرم سايه مي افكند تا از باران چشمانم جلوگيري كند،دلم مي لرزد و با اين لرزش تمام اميدم به يكباره به نااميدي تبديل مي شود،نه من تنها نيستم گر چه تنهايي را مي خواستم به خاطر دلم،اما خدايي هست كه مرا از اين همه يأس و نوميدي نجات مي دهد ،من تنهايي را در زير باران عنايت او مي خواهم ،آن هنگام است كه مي انديشم به زندگي،آينده و ...

اما اكنون تنها نيستم ،من با اهالي خوش قلب ساحل دلم زندگي مي كنم و شاد و خوشحال از بودن در كنارشان آرامش مي گيرم.

اينك يكي از درياهاي محله ي كناري به قلب ساحل دلم راه يافته تا به من بفهماند كه ديگر تنها نيستم و مي توان در كنار هم لذت زندگي را بيش از هر زماني چشيد.

(نوشته اي از مهديه مقيمي،پايه اول راهنمايي،آموزشگاه تربيت)

 


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 | 10:19 | نویسنده : طیبه غلامی |

کناردریانشسته بودم،در سکوت و تنهایی .صدای امواج ،طنین خوش هستی بود ومن درکنار این وسعت بی کران غرق اسرار الهی،لحظه ای باخودم اندیشیدم : چرادریاآبی رنگ است؟چراخدای خوب ومهربان آب را به رنگ آبی در آورده،با این همه لطافت و زیبایی؟دلم آرام تر از همیشه به من گفت:آیاتومیتوانی بگویی که چراقلب انسانها همیشه سرخ است؟جواب دادم:نه معلوم است که نمی توانم بگویم.دلم آرام نجوا کرد:درهررنگی حکمتی است.آن گونه که رنگ برگ سبزاست،چون نشانه ای ازسرسبزی وخرمی است.رنگ تنه درخت قهوه ای است؛چون رنگ قهوه ای نشانه ی استواربودن وبلندقامتی وایستادگی است و...

 از همان زمان بود که من سعی کردم، رازهای آفرینش را بیشتر درک کنم واین مطلب را همواره به خاطر داشته باشم که خداوندبخشنده و مهربان درهرکاریارنگ هرچیزحکمتی قرارداده ومی خواهدازطریق این حکمتهاراه زندگی کردن رابه ماانسان بیاموزد،راه خوب اندیشیدن در طبیعت را و جاودانه شدن را...

(نوشته ای از مهدیه مقیمی،دانش آموز اول راهنمایی،آموزشگاه تربیت


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 | 15:20 | نویسنده : طیبه غلامی |

بيا اي آسمان تصويري از موعود چشمانت

كه مي ميرم براي ابر عشق آلود چشمانت

تمام مردم اين شهر عاشق  پيشه مي دانند

كه هر جا مهربان تر بوده با من بوده چشمانت

تو خوبي  آن قدر خوبي كه در ذهنم نمي گنجي

و من گم مي شوم در حجم نامحدود چشمانت

پرم از حسرت شعري خيال انگيز و مي دانم

كه آتش مي زند روزي مرا نمرود چشمانت

شبي مي آيي و من با تمام خستگي هايم

به دريا مي زنم خود را ميان رود چشمانت
موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شعر , ادبی , مذهبی , امام زمان

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 | 18:28 | نویسنده : طیبه غلامی |

امتحان انشا و نگارش پایه اول راهنمایی

دی ماه 1389



موضوعات مرتبط: نمونه سوالات ادبیات پایه اول راهنمایی
برچسب‌ها: آزمون انشا و نگارش , آزمون

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 | 8:51 | نویسنده : طیبه غلامی |

برای دیدن سوالات به ادامه مطلب بروید

سلام عزیزم.نظر یادت نره


موضوعات مرتبط: نمونه سوالات ادبیات پایه سوم راهنمایی
برچسب‌ها: آزمون انشا و نگارش , آزمون

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 | 8:46 | نویسنده : طیبه غلامی |

بارگاه امامزاده سلطان محمد عابد(ع)،كاخك




موضوعات مرتبط: عكس
برچسب‌ها: عکس , امامزاده سلطان محمد عابد

تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389 | 8:2 | نویسنده : طیبه غلامی |

 

پرنده،قفس،دل

دلش شكسته است،نوايي خسته دارد و خواهشي پر تمنا،چشمان سياه و معصومش حكايت از دل گرفته اش دارد،به سوي نگاه او پر مي كشم،چشم به پرنده اي دوخته كه از درختي به درخت ديگر مي پرد و در آسمان لاجوردي اوج مي گيرد.در همان لحظه آواي غمناكي از دلش برمي خيزد و مي نالد از غم روزگار با ناله اي محزون،او اسير قفس تاريكي هاست و از سرنوشت شوم خود بيداد مي كند از سرنوشتي كه او را از آسمان با سنگدلي رانده است.آيا قلم تقدير نمي توانست تن ظريف او را در دل اين آسمان  وسيع طراحي كند؟..

پس  ما نيز دل را آسماني كنيم و روح خود را در اين بي كران هستي به پرواز در آوريم كه روحي كه اسير در قفس تن باشد و قدرت اوج گيري نداشته باشد چون پرنده اي در قفس مي شكند و نابود مي شود و دست روزگار اگر دل را اسير كرد،پرواز غير ممكن است.

(نوشته اي از فاطمه درخشان،آموزشگاه نجمه،پايه سوم راهنمايي)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

پرنده ي دل توي قفس تنگ نمي مونه،دل جاي پرنده اي هست كه آزاده نه پرنده اي كه توي قفس بميره.دل مثل احساس يه پرنده است كه پرهاش رو باز كرده ولي نمي تونه بپره چون اگه بپره قفس خالي مي مونه ،عادت كرده به موندن در قفس تنهايي و بي كسي،سكوت و سكون اما اين

قفس جاي پرنده نيست جاي چيزي هست كه ارزش موندن نداره، دل هم نبايد اسير دست ما بشه كه عادت كنه به تنهايي و دلتنگي،عادت كنه به دوري و رنج كه اگه اين طور بشه مي پوسه

گاهي دل مثل يك حس پر كشيدنه كه شايد پرنده رو جا بذاره و قفس هيچ وقت باز نشه ؛اون وقته كه اين پرنده توي قفس از دنيا پر مي كشه و هيچ اثري ازش نمي مونه...

(نوشته اي از فاطمه هدايت،آموزشگاه نجمه،پايه سوم راهنمايي)


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 | 22:38 | نویسنده : طیبه غلامی |
باز هم جمعه،باز هم سودايي و نجوايي ديگر.باز هم صحرايي ديگر براي سرگرداني دل مجنون از فراق ليلي زمانه. كجا بايد رفت؟ دل هاي عاشق به كدامين سو بايد به پرواز در آيد تا به سرزمين وجودت روانه گردد. اشك ها را در كدامين جويبار بايد ريخت تا در درياي معرفت تو سرازيرشوند. چشم بر كدامين نقطه بايد دوخت تا تصويري هر چند كوچك در قاب غبار آلود انتظارمان جاي گيرد. تلخي اين همه ماندن را با كدامين طعم خوش جمعه اي كه با ورود تو آغاز مي شود،مي توان عوض كرد. بي قراريمان را در كدامين دعاي ندبه گريه كنيم.صحراي خشكيده ي لب هايمان را با كدامين جرعه از جام وجودت تر سازيم آن هنگام كه خواهي گفت«انا المهدي» اي سبزترين،غنچه ها به انتظار تو نشسته اند...
موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: دلنوشته , ادبی , مذهبی , امام زمان

تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 | 10:34 | نویسنده : طیبه غلامی |

 سؤالات انشا و نگارش پایه دوم راهنمايي

دي ماه1389

1690000016900000



موضوعات مرتبط: نمونه سوالات ادبیات پایه دوم راهنمایی
برچسب‌ها: آزمون انشا و نگارش , آزمون

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 | 10:46 | نویسنده : طیبه غلامی |

 دنیای کوچک من

دنيايم كوچك است؛به اندازه اي كه فقط در خيالاتم جاي دارد.دنيايم بزرگ است به اندازه اي كه مي توانم در آن تا بي كران ها پرواز كنم.اما دنياي من آلونكي است در ميان جنگل آرزوها،جنگلي كه از هر طرف چشمه هاي آرزو بدان سرازير مي شود؛چشمه اي كه اعماقش از اقيانوس هم توفاتي تر است و اقيانوسي كه وسعتش از كهكشان هم بيشتر است.كهكشاني كه ستارگانش با نور هدف،درخشان شده و با قلم عشق نقاشي گشته است.روي بوم تنهايي تصوير شده و نقاشش دستان خيال پوشيده از اميد است؛انگشتانش از تنهايي به حركت و جوش و خروش در مي آيد و قلم مويش با تري اشك و قطره اي از رنگ آسمان به كار مي افتد و صورت ماه را مي كشد.چهره ي ناز شقايق را تصوير مي كند و سيماي تنهايي مرا طراحي.و اما من در اين تنهايي به طرح شقايق هاي پررنگ وجودم كه با رنگ اميد جلوه گري مي كند و شبنم هايش با رنگ عرفان و عشق قلم خورده،روي پرچم هاي درون بسته اش رنگ هدف خورده،احساس زندگاني مي كنم؛زندگاني به سبك گل نرگس و زندگاني به سبك پرواز كبوتر در اوج رسيدن به مقصود.

(نوشته اي از :فريبا توكلي،دانش آموز پايه سوم راهنمايي،آموزشگاه نجمه)

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دنياي كوچك من

كنار پنجره ي اتاقم مي نشينم .به ابرهاي اسمان لاجوردي مي نگرم،قدم به ابرها مي گذارم و به اوج آسمان مي روم؛ به دياري ديگر،آنجاكه ديگر نشاني از بي مهري نيست.مردماني دارد يك دل و صميمي ،همه با هم دوست و يكرنگ هستند و هيچ كس بي توجه از كنار هم نوعش نمي گذرد.از كنار باغ هايش كه مي گذرم درختان اقاقيا و بيدي را مي بينم كه چون عروسي زيبا برگ ها بر چهره شان افتاده و صداي شرشر آبشاري كه طراوت مي آورد با بوي اقاقي و صداي دلنواز پرندگان در آميخته.اينجا مردم به جاي آينه،تصوير خود  را در آب مي نگرند و آب زلال را آلوده نمي كنند.با پروانه ها هم صحبت مي شوم چيزهايي از زبانشان مي شنوم كه در دنياي خود هرگز نشنيده ام .پرنده ها كه از بالاي سرم رد مي شوند بال هاي لطيف خود را چون حريري زرين بر سرم مي كشند؛درست مثل سيمرغ افسانه اي، اين پرنده ها از من نمي ترسند،من هم آنها را نوازش مي كنم و لذت مي برم.

آسمان مي غرد؛صداي رعد و برق اينجا خيلي گوش نواز است.هر قطره باران شكلي زيبا به خود گرفته؛رنگين كمان كه نقش مي بندد ،بچه ها روي آن سرسره بازي مي كنند.در اين محل ديگر آسمان خراش و آپارتمان وجود ندارد بلكه كلبه هايي چوبي را مي بيني كه دور پنجره هايش پيچك، نيلوفر و ياس پيچيده است.از كنار هر يك از اين كلبه ها كه مي گذري بوي ملايم گلها مشامت را نوازش مي دهد.اينجا ترانه هايي شنيدني دارد؛پرندگان با نغمه سرايي خود نواهايي تازه و دل انگيز به وجود مي آورند كه گوش جان را مي نوازد و خستگي و كدورت را از وجود هر دردمندي مي زدايد .آري اينجاست خانه ي تنهايي من...

(نوشته اي از فاطمه درخشان،دانش آموز پايه سوم راهنمايي،آموزشگاه نجمه)

موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 | 10:35 | نویسنده : طیبه غلامی |

 

اگر كبوتر بودم...

اگر من يك كبوتر بودم ،هر جا كه دوست داشتم پر مي كشيدم افق تا افق مي رفتم و از طبيعت زيبا لذت مي بردم. گاه به سوي حرم اما رضا(ع) مي رفتم و با كبوتران حرم هم آوا مي شدم، روي سجاده ي زائراني كه با دلي شكسته و چشماني گريان دعا مي خوانند،مي نشستم و با آنان زمزمه ي يا رضا يا رضا سر مي دادم.به مدينه پر مي كشيدم و در آن قبرستان بي نام و نشان بقيع با كبوتران مي نشستم و ناله سر مي دادم بر مظلوميت ائمه ي اطهار. مشتاقانه به كربلا مي رفتم و كنار تربت پاك سيدالشهدا مي نشستم ،كنار خاكي كه با خون72تن از بهترين يارانش رنگين شده،مي گريستم ،اشك مي ريختم براي كسي كه پيامبر بر سر او بوسه مي زد،كنار قبري كه عزيز دردانه ي فاطمه در زير خروارها خاك دفن شده،و در آن هنگام براي تمام مشتاقاني كه هر روز آرزوي آمدن به اين خاك پاك را دارند دعا مي كردم.

اگر كبوتري سبكبال بودم آن قدر پرواز مي كردم تا زيباترين بوستان ها و زيباترين گل ها را بيابم و در سايه سار  آنها بنشينم و براي آنها از خاطرات سفر بگويم،پرواز مي كردم تا به بهترين جاها برسم،در كنار بهترين ها بيارامم و در كنار بهترين ها بگريم و در كنار بهترين ها دعا نماييم تا بهترين ها شفاعت كننده ي من در نزد خدا باشند.به آنها مي گفتم كاش شما نيز دو بال براي پرواز داشتيد تا به خوبترين جاها پر بكشيد و عظمت خالق هستي را درك كنيد.

 در آسمان آبي بي كران به پرواز در مي آمدم آن گاه كه خدا را با تمام جلال و عظمتش مي يافتم به خاطر تمام زيبايي هايي كه بر صفحه ي اين عالم هستي به كا ر برده او را مي ستودم و بيش از هر زمان شكر نعماتش را به جاي مي آوردم...

(نوشته اي از فاطمه مختارپور،آموز شگاه نجمه،پايه دوم راهنمايي)


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 | 22:22 | نویسنده : طیبه غلامی |
داستان عروسك

موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان , ادبی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389 | 7:40 | نویسنده : طیبه غلامی |

دري به دروازه ي دل

نمي دانم چگونه بنويسم قلم زبانش ناتوان است از بيان اسرار ناگفتني.خداوند گفته است:اگر تمام جنگل هاي دنيا قلم شوند باز هم نمي توانند عظمت اسرار الهي را بيان كنند.آن زمان كه خداوند انسان را آفريد؛ چون نوبت به دل رسيد،نمي دانم دل چه بود كه خداوند گفت:مي خواهم چيزي بيافرينم تا در آن گنجي قرار دهم،دل مخزني شد براي گنج الهي،گنجي بس ارزشمند،گنجي كه حق تعالي براي آن اين همه حساسيت به خرج داد ،آري اين گنج سر الهي  است، راز عشق و معرفت است.دل شايستگي نگهداري از اين عشق را پيدا كرد ،خداوند دل را با عشق خود در آميخت و آن را به نيكوترين صفات بياراست حال ماييم و اين دل پر از راز و رمز،اين ماييم و دلي كه بايد جلوه گاه حق باشد نه خانه ي كينه و عداوت،جايگاه فضايل باشد نه رذايل،.پس بايد كه دل را با هواهاي نفساني آلوده نكنيم ،دل مركزي باشد براي رسيدن به افق هاي دور خدايي شدن،دروازه هاي دل را به روي نفاق و بدگماني،كينه و عداوت و...ببنديم تا جلوه هاي انسانيت نمايان شود،و دل آيينه اي باشد براي انعكاس اسرار و حقايق الهي،آنگونه كه خودش مي خواهد.

از شبنم عشق خاك آدم گل شد        صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سرنشتر عشق بر رگ روح زدند          يك قطره فروچكيد و نامش دل شد

(نوشته اي از:مطهره نظامزاده،دانش آموز پايه سوم راهنمايي،آموزشگاه تربيت)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : جمعه دهم اردیبهشت 1389 | 21:3 | نویسنده : طیبه غلامی |

نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش


برچسب‌ها: نامه ادبی , ادبی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389 | 15:53 | نویسنده : طیبه غلامی |

درون دلم...

شاید این انشا بهانه ای باشد برای فکر کردن راجع به خودم،قلبم و افکارم!

من که هستم؟درون دل من چه می گذرد؟کمی که فکر می کنم،می بینم روی در آن نام خدا نوشته شده،پس با یاد خدا در کلبه قلبم را می گشایم.از بس شلوغ است چیزی از آن سر در نمی آورم!یک گوشه پر است از دلتنگی!دلم برای خیلی ها تنگ شده،گوشه دیگر ساکت و نگران است،این قسمت برای دل نگرانی هایم است.خوب شکر خدا دل نگرانی هایم خیلی کم است.از گوشه دیگر سر و صدای زیادی می آید.ِدلخوشی هایم آهنگ می زنند و می رقصند!چقدر شلوغ،چه همه دلخوشی!یکی فریاد می زند عید و تابستان با آن همه شادی،مسافرت و کلاس تابستانی و ...در راه است!مانند مغازه داری که پشت سر هم با صدای بلند و چشم بسته نام تمام اجناسش را می گوید،نام تمام کارهای جالب و جذاب عید و تابستان را می گفت!دیگری می گوید:سال آینده در یک مدرسه جدید تعداد دوستان چند برابر می شود!یکی داد و هوار راه انداخته است که جایزه بهترین فیلم سال۱۴۰۶برای توست،یکی که به نظر می آید از همه رمانتیک تر است می گوید:هر آهنگی که بخواهی،خواهی ساخت و آهنگ هایت بسیار مشهور خواهد شد!یکی می گوید:چندین کتاب از تو به نشر خواهد رسید!بگو ان شاءالله!بعدی حرف جالبی می گوید،بگذارید نگویمِ ...خیلی خوب،می گویم!او مدال های طلای المپیک را در دست دارد و می گوید:این برای توست! آواز سر داده و می خواند و می خندد! به به، چقدر جالب! همه دلخوشی هایم را برای همه شما گفتم!البته در دلم بعضی دیگر هم هستند که گفتن حرف های آنان وقت زیادی از شما می گیرد!

نگاه کنید!در گوشه دیگر قلبم همه شما را می بینم!همه شما را!وای چقدر زیاد!همه دوستانم،معلمانم،پدر و مادرم و بیشتر آشنایان اینجا هستند و لبخند می زنند !انگار خیلی ناراحت نمی شوند،در قلب من باشند.این اطراف افراد دیگری هم هستند.چقدر هنرپیشه سینما!چندین ورزشکار!واقعا همه این ها در دل من هستند؟!

راستش تا به حال این قدر دقیق به دلم و چیزهایی که در آن می گذرد فکر نکرده بودم!راستی با این همه طبقه بندی که من برای توصیف دلم انجام دادم،درون آن از اوضاع شلوغ قبلی بهتر شده!...

(نوشته ای از دانش آموز :فرزانه امیریان،آموزشگاه تربیت)

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 | 23:9 | نویسنده : طیبه غلامی |

خانه اي در اوج آسمان آبي،با درهايي صورتي و پنجره هايي از جنس ابر و پرچيني از شكلات و به زيبايي دنيا آن گونه كه نمي توان آن را به تصوير كشيد.تنها مي توان گفت:خانه ي آرزوهاي من زيباترين و بهترين و تماشايي ترين كلبه اي است كه مي شناسم.با منظره اي سرسبز و زيبا و با چشم اندازي دلفريب و ديدني.در كنار خانه ي آرزوهاي من گل ها و چمن زارهاي فراواني وجود دارد كه طراوت و و شادابي را به جسم و جانم هديه مي كند.به درختي كه در  نزديكي خانه ام قدعلم كرده،نگاهي مي اندازم،درختي كه برآورده كننده ي آرزوهاي دور و دراز من است با برگهايي زمردين كه با جدا شدن هر برگ،يكي از خواسته هايم بر آورده مي شود.بر روي شاخه هاي آن بلبلان آرزو لانه دارند وبرگ هاي اين درخت زيبا را مي چينند گويا بيشتر برگ ها جدا شده اند بجز معدودي از برگ هاي نورسته آري اين خانه همان وجود پاك و پر مهر ماست  و اين درخت قلب سرشار از آرزوهاي دور و دراز ماست كه صندوقچه اي از اسرار و آرزوهاست.از خدايم مي خواهم كه وجودم چون خانه ي آرزوها و قلبم چون درخت آرزوها پاك و بي آلايش باشد.

(نوشته اي از مليحه اصغري،آموزشگاه تربيت،پايه دوم راهنمايي)


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 | 13:39 | نویسنده : طیبه غلامی |

سفر باید کرد


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شعر , ادبی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ششم اردیبهشت 1389 | 16:36 | نویسنده : طیبه غلامی |
« با مردم آن چنان معاشرت كنيد كه اگر بميريد بر شما اشك بريزند و اگر زنده بمانيد به شما عشق بورزند»

مولي الموحدين،علي (ع)

ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام

و روز مرد را به مردان راستيني كه مقام زيباي مردانگي را درك كرده

اند،تبريك مي گويم


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


برچسب‌ها: مذهبی , امام علی

تاريخ : یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389 | 10:45 | نویسنده : طیبه غلامی |

 بلند ترین نقطه هستی

عشق،آرزو،هدف،هستي،اميد،خدا،مقصود

و اما من...من آن كسي كه ساخته شده ازاين هفت كلمه،هر كدامش عضوي است از ذهن من.عشق يعني آرزو،آرزو يعني هدف،هدف يعني هستي ، هستي يعني اميد،اميد يعني خدا و خدا يعني مقصود.

مقصود من كجاست؟معبد من كو؟هدفم در لابلاي افق بزرگ كدامين اميد مبهم شده؟دست هستي كجاست تا عشق را روي بوم آسمان لاجوردي تصوير كند؟و كدامين آرزو پرپروازي مي شود براي اوج گيري در هفت آسمان هفت رنگ همهمه ي هجوم هفتاد سيماي هستي؟هر كس اميدي دارد تنها براي رسيدن به بلندترين نقطه ي هستي كه همان مقصود است و مقصود تنها خداست و تنها اوست كه بر اوج هستي فرمانروايي مي كند.

(نوشته اي از:فريبا توكلي،دانش آموز پايه سوم راهنمايي،آموزشگاه نجمه) 


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : شنبه چهارم اردیبهشت 1389 | 10:40 | نویسنده : طیبه غلامی |

می خواهم زندگی کنم....

(داستان برگزیده سال۱۳۸۷،با کسب رتبه اول استانی)


موضوعات مرتبط: داستان
برچسب‌ها: داستان , ادبی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سوم اردیبهشت 1389 | 8:33 | نویسنده : طیبه غلامی |

عطر نهج البلاغه

درود خدا بر او كه مهرباني را در مويرگ هايمان ريخت و بيش از اندازه دلمان،به ما محبت آموخت،كه ما خالي مهر و عطوفت بوديم.

صبحگاهي بود،پراز ترانه جيك جيك؛آسمان از انبوه ابرها پر،كه بارهاي شان لبريز باران بود،واما...چه سالم در حركت بودند و از هيچ باري،باران نمي ريخت و من مأنوس نهج البلاغه او بودم.چه قدر دل انگيز!

و باز درود خدا بر او كه وقتي از پرسيدند:خير چيست؟فرمود"خوبي آن نيست كه مال و فرزندت زياد شود،بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردباري تو بزرگ و گران مقدار باشد،و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرافراز باشي.پس اگر كار نيك انجام دهي شكر خدا به جا آوري،واگر كار بد كردي از خدا آمرزش بخواهي.در دنيا جز براي دو كس خير نيست؛يكي گناهكاري كه با توبه جبران كند،ديگري نيكوكاري كه در كارهاي نيكو شتاب ورزد."(حكمت۹۴)

راستي...آيا ما در خود انديشيده ايم كه چقدر از اندوخته هايمان را به باران حرف هاي آسماني او زينت داده ايم؟!

وباز درود خدا بر او كه فانوس روشنايي را در پيش راهمان گرفت و افزود:"خوشا به حال آن كس كه خود را كوچك مي شمارد،و كسب و كار او پاكيزه است، جانش پاك و اخلاقش نيكوست،كه مازاد بر مصرف زندگي اش را در راه خدا بخشش مي كند و زبان را از ياوه گويي باز مي دارد و آزار مردم به او نمي رسد و سنت پيامبر(ص)او را كفايت كرده،بدعتي در دين نمي گذارد.(حكمت۱۲۳)

نشستم و باز در انديشه خود غوطه ور شدم،اي كاش كه من اين چند جمله را فراموش نكنم و حرف هاي او،خانه دلم را از نور،عمارت كند و از مهر جاودانه...

باران نم نم مي بارد،برگ هاي بازيگوش،زيباتر از هميشه مي شوند.بوي عطر نهج البلاغه در مشام دل من،زندگي را معنا مي كند.خدايا،حرف هايي را كه از او آموختم از ياد نبرم.كمكم كن...

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ها
برچسب‌ها: دلنوشته , ادبی , مذهبی , نهج البلاغه

تاريخ : پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 | 23:44 | نویسنده : طیبه غلامی |

من...من...اي خدا ديدي اومدم،ديدي آخرش برگشتم به طرف خودت.اومدم باهات خودموني حرف بزنم،اومدم بگم ببخش منو؛بگم قلبي گناهكار دارم؛ايماني ضعيف و زباني پرگناه.اومدم بگم مي خوام بنده ي خوبي باشم برات پس اي خدا دستاي ناتوانم رو در دستاي تواناو مهربون خودت بگير تا در روزمرگي اين دنيا غرق نشم و در هياهوي اين زندگي انسانيتم رو گم نكنم. خداي خوبم!افتخار سجده كردن بر آستان مقدست رو از من نگير،چون وقتي بر تو سجده مي كنم روحم  رو نوازش مي كني و به اون آرامش مي بخشي.مي دونم شكرگزاري من هيچ وقت شايسته ي عنايت و نعمت هاي بي كران تو نيست اما بازم تو رو شاكرم كه زباني به من دادي تا وسيله اي براي شكرگزاريت باشه خدايا!ازت مي خوام هيچ وقت تنهام نذاري چون تو خدايي و بهترين دوست همه ي لحظه هاي زندگي من خداي مهربون ازت مي خوام ياريم كني تو رو هميشه دوست بدارم و با نور عشقت غبار دلم رو پاك كنم.هميشه با تو ام تنهام نذار .به اميد رحمتت اي مهربان ترين مهربانان

(نوشته اي از مهديه حاجيان،آموزشگاه تربيت،پايه سوم راهنمايي) 


موضوعات مرتبط: انشاء دانش آموزان
برچسب‌ها: انشای دانش آموزان , ادبی

تاريخ : پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 | 13:41 | نویسنده : طیبه غلامی |

خداوندا! براي ديدنت

 در عشق سفر كردم

 با كوله باري از شورو احساسي بي دروغ

تو با من و من به دنبال تو

چه كنكاش دلكشي!

و تو را در خويش جستم.

 آة چه كوچكم و حقير...

در پيشگاه« تو»

 و تو حبل الوريد متين بنگر!

قلبم،نهايت شكوه من است.

كه آبديده ي آتش مهر توست. آن را بپذير...


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شعر , ادبی

تاريخ : پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 | 9:29 | نویسنده : طیبه غلامی |

نماز در کلام امیرالمؤمنین علی(ع)


موضوعات مرتبط: مقالات
برچسب‌ها: مقاله , ادبی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 | 8:32 | نویسنده : طیبه غلامی |
.: Weblog Themes By zangensha.ir:.